دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

...

1392/05/10 - 00:00 در دوره
1 ديدگاه
❁❀ றõɧ∂றற∂đ - Ħ ❀❁

لحظۀ رفتن شد

شانه هایم لرزید

دستهایم غم دوری را از سر می چشید

چشمهایم ترسید

از هراس دوریت می لرزید

اشکهایم که به آرامی

در حصار پلک هایم بودند

از هراس چشمها ترسیدند

و به روی گونه ام لغزیدند

چه در مانده شدم آن لحظه

چه تلخ بود گذشتن از آغوشت

بی تو آرامش نیست...

همه را لحظۀ رفتن سپردم به دستان تو

همچنان می لرزم

هر لحظه از نبودنت می میرم

تا لحظۀ دیدار دوباره

دیدار دوباره...

13 سال و 1 ماه و 20 روز و 9 ساعت و 6 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)