دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سگی پای صحرا نشینی گزید بخشمی که زهرش ز دندان چکید شب از درد بیچاره خوابش نبرد بخیل اندرش دختری بود خرد پدر را جفا کرد و تندی نمود که آخر تو را تیز دندان نبود پس از گریه مرد پراکنده روز بخندید کای بابک دلفروز مرا گرچه هم سلطنت بود و نیش دریغ آمدم کام و دندان خویش محالست اگر تیغ بر سر خورم که دندان به پای سگ اندر برم توان کرد با ناکسان بدر گی ولیکن نیاید ز مردم سگی

1392/05/12 - 12:56
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)