جهت عضويت در Donbaler و دنبال کردنِ ارســـــلانـــــ تمايل داريد ؟!

دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
وقتي خدا زن را آفريد به من گفت اين زن است .
13 سال و 1 ماه و 14 روز و 17 ساعت و 28 دقيقه قبلوقتي با او روبرو شدي . مراقب باش ...
شيخ حرف خدا را قطع كرد و گفت :
مراقب باش به او نگاه نكني .
سرت را به زير افكن تا افسون افسانة گيسوانش نگردي
مفتون فتنة چشمانش نشوي كه از آنها شياطين مي بارند .
گوشهايت را ببند تا طنين صداي سحر انگيزش را نشنوي
كه مسحور شيطان مي شوي.
از او حذر كن كه يار و همدم ابليس است.
مبادا فريب او را بخوري كه خدا در آتش قهرت مي سوزاند
و سرنگون به چاه ويلت مي افكند....
مراقب باش
من بي آنكه بپرسم پس چرا او را آفريد
گفتم : به روی چشم
شيخ انديشه ام را خواند و نهيبم زد
كه به قصد امتحان تو و اين از لطف اوست در حق تو.
پس شكر كن و هيچ مگو...
گفتم : چشم
و در چشم بر هم زدني هزاران سال گذشت
و من هرگز او را نديدم
به چشمانش ننگريستم .
آوايش را نشنيدم .
چقدر دوست مي داشتم بر موجي كه مرا به سوي او مي خواند ،بنشينم
اما از خوف آتش قهر و چاه ويل باز مي گريختم.
و هزاران سال گذشت خسته و فرسوده
و احساس ناشي از نياز به چيزي يا كسي كه نمي شناختمش.
اما حضورش را و نياز به وجودش را حس مي كردم .
ديگر تحمل نداشتم .
پاهايم سست شد
بر زمين زانو زدم .
و گريستم .
نمي دانستم چرا؟
قطره اشكي از چشمانم جاري شد.
و در پيش پايم به زمين نشست .
به خدا نگاهي كردم
مثل هميشه لبخندي با شكوه بر لب داشت
و مثل هميشه بي آنكه حرفي بزنم
و دردم را بگويم ، مي دانست .
با لبخند گفت :
اين زن است .
وقتي با او روبرو شدي مراقب باش.
كه او داروي درد توست بدون او ناقصي .
مبادا قدرش را نداني و حرمتش را بشكني
كه او بسيار شكننده است .
من او را آيت پروردگاريم براي تو قرار دادم
نمي بيني كه در بطن وجودش موجودي را به پرورش مي برد؟
من آيات جمالم را در وجود او به نمايش درآوردم
پس اگر تحمل و ظرفيت ديدارزيبايي مطلق را نداري
به چشمانش نگاه نكن،
گيسوانش را نظر ميانداز
حرمت حريم صوتش را حفظ كن
تا خودم تو را مهياي اين ديدار كنم .
من : اشكريزان و حيران خدا را نگريستم .
پرسيدم پس چرا مرا به آتش قهر و چاه ويل تهديد كردي ؟
گفت : من ؟
فرياد زدم : شيخ گفت و توسكوت كردي
اگر راضي به گفته هايش نبودي چرا حرفي نزدي؟
باز صبورانه و با لبخند هميشگي گفت :
من سكوت نكردم فقط تو ترجيح دادي صداي شيخ را بشنوي .
و من در گوشه اي ديدم شيخ همچنان حرفهاي پيشين
13 سال و 1 ماه و 14 روز و 17 ساعت و 28 دقيقه قبلرابرای دیگران تكرار مي كند
@khatere گفتی متنای بیشتر از 3 خط رو نمیخونی / اینو بخون لطفا
13 سال و 1 ماه و 14 روز و 17 ساعت و 27 دقيقه قبلواقعا بخونم؟

13 سال و 1 ماه و 14 روز و 17 ساعت و 26 دقيقه قبلباشه میخونم
اذیت میشی نخون

13 سال و 1 ماه و 14 روز و 17 ساعت و 24 دقيقه قبلولی بخون



13 سال و 1 ماه و 14 روز و 17 ساعت و 23 دقيقه قبلخوندم...
قشنگ بود

13 سال و 1 ماه و 14 روز و 17 ساعت و 19 دقيقه قبل