دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

گرگی که استخوانی در گلویش گیر کرده بود بدنبال کسی میگشت که آنرا در اورد.در این هنگام به لک لکی رسید و از او خواست تا در برابر مزد او را از این عذاب نجات دهد لک لک سرش را در دهان گرگ کرد استخوان را در اورد و طلب پاداش کرد.گرگ به او گفت:ای دوست نادان من همینکه سرت را سالم ازدهان من بیرون اوردی برایت کافی نیست؟! وقتی کسی به فرد نادرستی خدمت میکند تنها انتظاری که ميتواند داشته باشد این است که گزندی از او نبیند..

1392/05/14 - 11:30
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)