دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
لایک(7 کاربر) |
پیگیریکنندگان دیدگاه(مشاهده) |
baran-m2
13 سال و 1 ماه و 12 روز و 12 ساعت و 21 دقيقه قبلهویتی پنهان به پشت ابر
سقفی پر از تلخی مثال غر
یه کره خاکی با وجودش قبر
آشیانه ها بلند بروی سر
پر لشای دو پا بدونه قلب
اینجوری اونا می سازن یه شهر کلب....
عزیزم واضحه چیشو متوجه نشدی؟
13 سال و 1 ماه و 12 روز و 12 ساعت و 18 دقيقه قبلولش کن طرف تو حالت عادی این چیزو نگفته
13 سال و 1 ماه و 12 روز و 12 ساعت و 16 دقيقه قبلارکیده جون ازم خواسته تو چند خط براش مفهومشو درآرم...خودم یچیزایی حالیم میشه ولی نمیخوام جای حرف بمونه خیط شم...میشه هرچی متوجه شدی واسم تو دیدگاه بنویسی؟tnx
13 سال و 1 ماه و 12 روز و 1 ساعت و 44 دقيقه قبلمحسن منم همین حسو دارم ولی خب...میخوام روشو کم کنم...متوجهی ک؟
13 سال و 1 ماه و 12 روز و 1 ساعت و 44 دقيقه قبلباران جان به نظر من که اگه دوستان قابل بدونن شاعرم
13 سال و 1 ماه و 11 روز و 13 ساعت و 53 دقيقه قبلاتفاقا این شاعر انقدر تو حال عادی بوده که انقدر قشنگ احساسشو بیان کنه
برداشتمو از شعر خط به خط مینویسم
اگر نتونستی خلاصه اش کنی باران جان
برات خلاصشم مینویسم
هویتی پنهان به پشت ابر
سقفی پر از تلخی مثال غر
یه کره خاکی با وجودش قبر
آشیانه ها بلند بروی سر
پر لشای دو پا بدونه قلب
اینجوری اونا می سازن یه شهر کلب....
این شعر یه خلاصه از زندگی مردم این شهره
شهری که شبیه شهر انسانها نیست , فکر میکنم کلب سگ باشه , اگه اشتباه نکنم
شهری که توش آدمها هویتشون رو از هم پنهان میکنند و چیزی رو نشون میدن که نیستند
شهری که مردمش سقف هایی بالای سر دادن که بجای دادن امنیت , آسمون رو ازشون گرفته
شهری که گرچه بعضی هاش خونه هایی شبیه قصر دارند اما , این ثروت دردی از دردهاشون دوا نمیکنه
مردمی که بدن دارند و روی پاهاشون راه میرند بدون قلب بدون احساس , بدون رحم به یکدیگر
ارکیده...حالا که فکر میکنم میبینم شعر بدی هم نگفته ها...
13 سال و 1 ماه و 11 روز و 13 ساعت و 32 دقيقه قبلوصدالبته چه وصف نازی کردیش برام
ممنون روشنم کردی دختر
خواهش میکنم باران عزیزم

13 سال و 1 ماه و 11 روز و 13 ساعت و 22 دقيقه قبلشاعر این شعر قلم قوی ای تو استعاره ها و بازی با مکان کلمات داره
و همین طور
از تخیل و قدرت تصور بالایی برخورد داره
فقط یکم پیوستگی جملاتش باعث رازآلود شدن نوشته هاش میشه
البته هرچند به قصد بوده اما
ساده نویسی شعر رو به دل خواننده نزدیک میکنه
شاعرش کسیه که دوساله توفکرمه ...
13 سال و 1 ماه و 10 روز و 22 ساعت و 39 دقيقه قبلتموم ذهنموپرکرده واز ته دلم دوسش دارم...
منتهی قصه ما مث شما انقد عاطفی ومهربانانه نیس...
ماهمش درحال روکم کنیولج بازی ایم
باران عزیزم میدونی این روزها
13 سال و 1 ماه و 9 روز و 22 ساعت و 39 دقيقه قبلآدمهایی که اهل فکر باشند و به روح همدیگه توجه کنند خیلی انگشت شمارند
اگر این آدم اندازه این شعر شعور داشته باشه
ارزش دل پاک ترو مسلما داره عزیزدلم
عزیزکم
وقتی پای دل میاد وسط
غرور و لج دیگه جایی نداره
یکم به دلت فرصت راه رفتن بده
خودش راه مهربونی رو باز میکنه
زن خوب کسیه که بتونه قلب مردشو از اون پوسته مردبودن بیرون بکشه و دوستت دارمهایی که خورده میشن رو بشنوه
اما آخه آجی بنظرت میتونم بعده یسال جدایی هنوزم بهش اس بدم وحالشو بحرفم؟
13 سال و 1 ماه و 9 روز و 16 ساعت و 33 دقيقه قبلاونم بهم فکر میکنه؟
اگه اس بدم مسخرم نمیکنه؟کوچیکم نمیکنه؟فکر نمیکنه کرم دارم؟
اونم دوسم داره؟
واس همینه خفه شدم زیر این همه سوال...واس همینه هرروز میشکنم