۱. کابوس. و کابوس چه واژه دستمالی شدهایست. واژهای خالی. خالی از هراس. ترس. عرقریزان. فریاد توی خواب. فریادی که برنمیآید. نفس نفسهایی که توی حلقوم میمانند و فریاد را خفه میکند. خفه میکنند تا حد نالهای حقیر. نالهای که نمیدانی واقعن برآمده یا فقط توی خواب تصوری از آن گذشته است. ۲. دو سرباز میان دو مرخصی. یکی در ابتدا. یکی در انتها. ۳. و مرد به بصره فرار کرد. ۴. تپانچهای روی شقیقه... ۵. شقیقه لاغر بود. دست لاغر بود. دست میلرزید. شرجی بصره بود یا عرقریزانی از کابوسی دیگر که دانه دانه روی شقیقه و تپانچه و پشت دست نشسته بود...