دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

خلاصه‌اش کنم: رفتم بنویسم و نشستم پشت میز و بعد خیره شدم به دیوار. یعنی نویسنده‌ام. چیزی روی دیوار راه می‌رفت. گفتم «هی چیز! نرو بالا. خبری نیست. بیا پایین.» از دور انگار بیشتر از شش‌تا پا داشت اما بیشتر که دقت کردم دیدم همان شش‌تا را دارد. یک هسته‌ی شلیل برداشتم و پرت کردم طرفش. نخورد اما طرف حساب کار دستش آمد. کمی ایستاد و بعد برگشت پایین. خدایا! خدایا! گاهی چه‌طور خوشی به زندگی آدم برمی‌گردد! جای تعجب دارد واقعاً. بعد به‌‌اش گفتم «خدای تو منم. اگه بخوام می‌ری بالا اگه بخوام می‌ری پایین. هسته‌ی شلیل هم زیاد دارم. ببین!» و یک هسته‌ی دیگر پرت کردم طرفش.

بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)