جهت عضويت در Donbaler و دنبال کردنِ میرزا تمايل داريد ؟!

دنبالر یک میکروبلاگ چند رسانهای است که کاربران آن میتوانند یک ارسال با طول 1000 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربرانِ شبکه، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروهها، کارمندان، همکاران و انجمنها با ایجاد یک گروه عمومی یا خصوصی قادر به ارتباط با یکدیگر و اطلاع رسانی بوده و به کمک تکنولوژی RSS میتوانند تازه ترینهای شبکه را پیگیری نمایند. دنبالر توسط هر وسیلهی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبالپذیر بوده و امکان ارسال پست توسط پیامک (SMS) را دارا میباشد!
#مسواک
13 سال و 1 ماه و 6 روز و 11 ساعت و 34 دقيقه قبلداشتم میرفتم نوشابهای آبمیوهای چیزی بگیرم که بتونم شام بخورم. دستپخت یلدا بد نبود اما من عاشقتر از این حرفها بودم که بتونم چیزی بخورم. پس نوشابه میخواستم. خیابون تاریک بود، چراغ نداشت. تا خودِ سوپری تو تاریکی راه رفتم و سیگار کشیدم. شب بدی نبود. نسیم داشت، تاریک و ساکت بود و یلدا هم توی خونه داشت شام درست میکرد.
بیرون سوپری ایستادم تا سیگارم تمام شد و بعد رفتم داخل. گشتم نوشابهها رو پیدا کردم. یکی برداشتم. یه زن و مرد اینطرف ایستاده بودن و از روی لیست به یارو میگفتند که چی لازم دارند. با نوشابهام پشتسرشون ایستادیم و نگاهشون کردیم. ماست، شیر کمچرب، آرد کیک، از این اسمارتیزا، اون روغنزیتونا که شیشهشون اینجوری بود... لیست همینطور ادامه داشت. داشتم شالِ زنه رو نگاه میکردم که یلدا زنگ زد و گفت براش مسواک بخرم.
مسواک نداری مگه؟
چرا دارم. دلم میخواست وقتی تو سوپری هستی زنگ بزنم یه چیزی بخوام.
مرض داری؟
یه تار موی بلند و رنگشده لای شال زن مونده بود. فکر کردم آخرش همینه دیگه. یه مسواک برداشتم و پول رو گذاشتم روی لواشکا.
سیگارمو روشن کردم و توی تاریکی راه رفتم و فکر کردم حالا چهکار کنم؟ یعنی آخرش میشه این؟ برم سوپری مسواک بخرم؟
ایستادم پشت در تا سیگارم تمام شد. میتونستم سروصدای یلدا رو تو آشپزخونه بشنوم. یهکم در رو نگاه کردم بعد مسواک رو انداختم دور و رفتم داخل