دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بگذار به خوابد بیدارش نمی کنم امروز که برف نیامده . چون سایه‌ای از کنارش برمی خیزم و می خزم، به حمام . سایه که خیس نمی شود، بیدار هم نمی شود. نمی شوم. باید قهوه به نوشم آه... عطر قهوه گرما در سر انگشتان اولین رنگ ،که صبح ها به آن خیره می مانم. اما سایه عطر و رنگ و گرما نمی داند تنها نور را می شناسد. آفتاب ! زیر آفتاب می روم، گم می شوم، بی زمان. کاش ساعتم را بیدار کرده بودم.

1392/05/28 - 16:36
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)