دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

صب یکی داشت همش زنگ مارو میزد.....رفتم گفتم بله همسایمون بود گفت واستون نهار آوردم(خانواده رفتن تهران بنده خدا احساس مسئولیت کرده)اصن چشام باز نمیشد غذا رو که ازش گرفتم کم مونده بود بی افتم...آخه من صب که بیدار میشم متوجه هیچی نمیشم اونایی که منو میشناسن میدونن خوابم چطوریه

1392/05/29 - 17:00 در روزنوشت

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)