دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

چندی ست سازم کوک نیست . . .

1392/06/01 - 22:23 در حرف دل
1 ديدگاه
باران بهاری

کوک که باشی ، آسمان و زمین می خندد .. هوا دل پذیر است...

کوک که باشی ، حتما به صدای کلاغ روی درخت توت سر بلند می کنی و لبخند می زنی.

کوک که باشی ، حواست هست به مورچه های زیر قدم هایت که نکند آخ بگویند...

سازت که کوک باشد ، حواست هست به حال و احوال دور و بری ها .. به دوستانت .. به اینکه حداقل توجهی که می خواهند را دریغ نکنی .

کوک که باشی ، شاید به شکاف دیوار بخندی .. به شوخی های بی مزه حتی .. به اس ام اس های فورواردی...

باید کوک باشی تا مفهوم امید را بفهمی .. باید کوک باشی که از ساز دلت صداهای ناهنجار به گوش نرسد .. باید کوک باشی که زخمه بر دلت ، صدای عشق بدهد .. نه زاااار زدن...



کوک که نباشی ، حتی توان نداری دستی به سر و گوش اتاقت بکشی .. کوک که نباشی افسردگی غالب می شود .. آن قدر که دلت بخواهد فرار کنی از همه چیز و از همه جا .. حتی از اینجا .. حتی از سر کار بودن ..

کوک که نباشی تنها صدایی که از خودت در خلوت می شنوی تغییر صدای نفس هایت است که مقاومت می کنند در برابر هق هق شدن .

کوک که نباشی هیچ چیز و هیچ قول و قراری یادت نمی ماند .. قرار هر روز را فراموش می کنی.

بعد از این همه مدت ..اصلا دنیا را فراموش می کنی ...

کوک که نباشی فکر می کنی حرف زدن دیگر با هیچ کس برایت اثری ندارد .. دلداری و دلداری و بعد هم همان روز ها .. همان حال .. همان بی قراری که برای هیچ کس ملموس نیست ...

دلتنگی هر کسی مثل اثر انگشتش منحصر است به او .. دلداری گرهی از فکر و خیالت باز نمی کند.

اینجاست که به سر حد انفجار می رسی .. بی آنکه بدانی سوپاپی هست یا نه ‍؟

13 سال و 28 روز و 11 ساعت و 50 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)