هیچکس دوست نداشت اسم متغیرهایش را «زتا» بگذارد. همه میرفتند سراغ «آلفا»، «بتا»، «دلتا» و «تتا». حتی «امگا» هم با اینکه خیلی شبیه «دبلیو» بود، باز از «زتا» به مراتب محبوبتر بود و یا «نو» که شبیه «وی» بود. یک بار که «زتا» داشت روزنامه ورق میزد، چشمش به اسمش افتاد. ذوق کرد. انگار دنیا را بهش داده بودند. روزنامه را برداشت و رفت که به بقیه حروف الفبا نشان دهد. آن چند لحظهای که داشت سرخوش و شاد به سمت حروف الفبا میرفت، شیرینترین دوران زندگیش بود. روزنامه را داد دست حروف الفبا و نگاهی سرشار از غرور به آنها انداخت اما حروف الفبا همه زدند زیر خنده. نوشته بود زنا، نه «زتا».