ماجرای برخورد «محمدعلی» با بیادبی بنیصدر
حرف بنیصدر زهر داشت، اما محمدعلی بدون اینکه میدان به دشمنی در کلامش بدهد، مؤدبانه گفت: «برادر رئیسجمهور! خواهش میکنم در به کار بردن الفاظ و عبارات خودتون تجدیدنظر کنید، این الفاظ در شأن یک رئیسجمهور نظام اسلامی نیست!»
خبرگزاری فارس: ماجرای برخورد «محمدعلی» با بیادبی بنیصدر
فارس، پوران نشست روی ایوان و چشم دوخت به لامپ، پروانهها دور و اطراف لامپ میپریدند و کف زمین پر بود از پروانههای سوخته. از غوغای روز دیگر خبری نبود و شب میرفت تا شهر را خواب کند، انتظار آمدن محمدعلی را میکشید. هوا دم کرده بود از صداهای گنگ و نامفهوم.
محمدعلی کلید را انداخت توی قفل، قفل چرخید و در با صدای خشکی باز شد، پوران نیمخیز شد.
- اومدی محمدعلی؟
هوا نمناک و سنگین بود و شرجی هوا همه خشکی شب را بلعیده بود.
- شما هنوز نخوابیدی؟ شرمنده که اینقدر دیر اومدم. خواستم شب بمونم توی دفتر، مبادا این موقع زابراه بشین اما دلم نیومد، حتی یه ساعت دیدن شما و بچهها غنیمته!
درد در کتف و کمر و چشمها و رگ و پیاش میدوید و نوک انگشتها و تنش مورمور میشد. با