دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

در شهر ِ من این نیست راه و رسم دلداری . . .

1392/06/14 - 11:27 در اشعار فارسی
1 ديدگاه
باران بهاری

در شهر من این نیست راه و رسم دلداری

بایــد بفهمــم تا چــه حـــدی دوستم داری


موسی نباش اما عصا بردار و راهی شو

تا كـی تـو باید دست روی دست بگذاری


بیزارم از این پا و آن پا كردنت ای عشق!

یا نوشدارو باش یا زخمـــی بـــزن كاری


من دختری از نسل چنگیزم كه عاشق شد

بیگانـــه بـــا آداب و تشریفــــات دربـاری


هر كس نگاهت كرد چشمش را درآوردم

شد قصـــه ی آغـا محمدخـان قاجــاری!


آسوده باش، از این قفس بیرون نخواهم رفت

حتـــی اگـــر در را برایـــم بـــاز بگذاری


چون شعر هرگز از سرم بیرون نخواهم كرد

بایـد بـــرای چــــادرم حـرمت نگــــه داری


تو می‌رسی روزی كه دیگر دیر خواهد بود

آن روز مجبوری كـــه از من چشم برداری



فاطمه سلیمان پور

13 سال و 15 روز و 32 دقيقه قبل
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)