آخرالزمان است و عصر جاهلیت ثانی مخترعان غربی عِلمشان سر به ثریا کشیده و دار و ندارشان را به حرامیها هدیه کردهاند؛ حالا وقتی از بازار شام گذر میکنی، به جای سنگ ها، خمپارهها هلهله میکشند و فرود میآیند ... دخترم، آرام باش و گوش فراده! حرامی ها دو سال است منتظرند تا سه ساله شوی خانه ات به جای سقف، آسمان دارد و همه چیز برای پرواز مهیاست حرامی ها خرابش کرده اند تا "ویرانه نشین شام" شوی حرامی ها دو سال است که مشق تاریخ می کنند در دمشق؛ تا صحنه نمایش شومشان آماده شود و تو تماشاچی باشی و به تماشاگه راز دختر پادشاه کشور عشق پا بگذاری شاهزاده خاتون رقیه سلام الله علیها را میگویم زنجیرهای اسیری دستت، شاهدند که خارهای بیابان به تاول پای شاهزاده رقیه بوسه میزدند، وقتی او را فرسخ ها پیاده آوردند به همین خرابه ها؛ به همین مسلخ عشق! آن ها نیک می دانستند که سه ساله حسین علیه السلام با سر پدر آرام گرفت و چون لب به لب های پدر نهاد، جان سپرد. پس چشمان تو شهادت داد که چگونه پدرت را به مهر حسین علیه السلام سر بریدند و چشمان یتیم تو شاهد بود که ما