سلام بابا لنگ دراز عزيزم....ميدوني بابا من خيلي رو ب راه نيستم...حس خوبي ندارم اين روزا...از اونم دلخورم ك براش اهميتي ندارم....چند وقته نديدمش.....وخيلي چيزاي ديگه....راستش فك ميكنم دوس داشتن بايد دوطرفه نشون داده بشه يكم غمگينم...چون حس ميكنم تو زندگيش زيادي ام....انگاري ازم خسته شده...هرادمي واسه خودش مشكلاتي داره كارو زندگي شخصي داره...امامن نميدونم كدوم قسمت اين زندگي ام.....گاهي انقد دلخورميشم وقتي بيتفاوت ازكنارم رد ميشه انگار غمگين ميشم وقتي جواب رفتارموبا بي محلي ميده...اسمش سكوته اما من اين سكوت و دوس ندارم...من ازاين سكوت ك خودم دچارش ميشم ميترسم.....دخترت خيلي حالش خوب نيس محبتهاي ك حقمه انگاري وجودنداره...بابا من حقمو ميخوام ن بيشتر ن كمتر...حق من رو بهش بگو بهم بده....عشق محبت ديدن ارامش همه اينا حق منه...بگو بي محلي ادمهارو دورنميكنه عذاب ميده بي توجهي رفتن اخم همش دليل غرزدنهاي دخترونس...بگو بهش ادمها همه براي هم ي ارزشي دارن بگو دخترت كشش نداره ميره ميزاره ميره همه راحت بشن...بگو دلش گرفتساذيتش نكن ميميره../ببخش امشب دخترت غمگينه /كتي/
1392/06/18 - 22:40 در
برای بابا لنگ دراز