لطیفه (( ده ساله دختر بادام پوست کنده ایست به دیده بینندگان پانزده ساله لعبتی است از بهر بازان بیست ساله نرم پیکریست لطیف وفربه و لغزان .....….......صفحه وسی ساله مادردختر ان وپسران چهل ساله زالی است گران پنجاه ساله را ببایدکشتن باکاردبران بر شصت ساله باد لعنت مردمان وفرشتگان )) مردی راکه دعوای پیغمبری می کرد نزد معتصم آوردند معتصم گفت شهادت می دهم تو پیغبر احمقی هستی، گفت: اری- از انکه برقوم شما مبعوث شدم و هر پیا مبری از نوع قوم خود باشد ابو حارث را پرسیدن: مرد هشتاد ساله را فرزند ایید ؟ گفت: آری اگرش بیست ساله همسایه بود شخصی دعوای خدای میکرد اورا پیش خلیفه بردن – اورا گفت: پارسال یکی اینجا دعوای پیغمبری میکرداورا کشتند گفت نیک کرده اند که اورا من نفرستاده بودم