دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سال سوم راهنمای، صبح یکی از روزهای سرد و بارانی زمستان، منوچهر محمدی دبیر ریاضی وارد کلاس شد برخلاف روزهای معمول کنار پنجره ایستاد پنجره را باز کرد به بیرون خیره شد در همان حال نفس عمیقی کشید و گفت: «میدونید تنها جایی که حتما آرزوی آدم برآورده میشه کجاس؟» بعد از چند دقیقه در سکوت نامتعارف کلاس گفت «در حال غرق شدن» ... غرق شدن در آب ، یا در قسمت های عمیق زندگی فرقی ندارد غرق شدن به خودی ِ خود ترسناک است، با گذشت زمان امیدت کم کم سرد می‌شود اما همچنان زنده است با تمام وجود دست هایت را به سمت بالا می‌گیری و منتظر دستی هستی که دستت را بگیرد اما وقتی که دستت را کسی بگیرد امید زنده میشود ، جانی تازه میگیرد بر ترس غلبه می کند،بر تو شروع به وزیدن میکند سخت است دوباره زنده شدن برای کسی که مرگ را تا حدی قبول کرده است ترس برای از پا درآوردن آدم تنها یک رقیب دارد، امید بیش از حد اما اگر این دست نیمه راه دستت را ول کند و تو دوباره شروع به غرق شدن کنی این بار امید کاملا میمیرد و تو در حال غرق شدن «آرزوی مرگ» می کنی این آرزو برآورده می شود و از آن به بعد بدون آنکه بخواهی هر روز میمیری

1392/06/21 - 01:30 در سردردهای من
بدون دیدگاه
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)