میخواستمت اما رفته بودی ، آمدم ببینمت اما دیگر نبودی… نه میتوانم دل ببندم با دلی شکسته ، نه میتوانم بروم با این پاهای خسته… چشمانم پر از نیاز ، قلبی پر از دلتنگی ، زندگی مانده و یک عالمه خاطره خاطره هایی که کاش همچو عشقمان میسوخت ، اگر نیستی ، اگر مرا تنها گذاشته ای و رفتی دیگر چه سود دارد خاطره هایی که از تو در دلم جا مانده؟ عذابم میدهد ، دلتنگم میکند ، حالا که نیستی دیگر دلم لحظه شماری نمیکند میخواستمت اما رفته بودی… این هوایی که در آنم هوای مسمومیست ، مرا از پای در می آورد یک هوای پر از دلتنگی ، نیست در آن کسی که آرامم کند، نیست کسی که مرا درک کند