سهم من یک تکه آسمان آبی است 16ساله بود که با گفتن، ب، بسم الله عازم جبهه شد. عبدالحمید اکبرنیا، برادر شهید عبدالنبی اکبرنیا، یکی دیگر از آن اسرایی است که غربت را به خوبی تجربه کرده است و روزهای سخت اسارت را خوب به یاد دارد. وی نقاشی است که درد های دوران دفاع مقدس را به تصویر می کشد. متولد سال 46 هستم. از سال 60، زمانی که 16 سالم برای رفتن به جبهه اقدام کردم که اجازه نمی دادند. تنها امتیازم برای رفتن به جبهه، حضور پدرم در میدان نبرد بود. سال 61 بعد از عملیات رمضان بود که به جبهه رفتم. دوره آموزشی و پدافند را در کوشک پشت سر گذاشتم. بعد از برگشتن به دزفول، برای انجام عملیات محرم مجدداً عازم جبهه شدم که البته دراین عملیات شرکت نداشتم. بعد از این عملیات آموزش ها سنگین تر شد و ما مقاومت نیوز به گزارش تبیان آماده شدیم برای عملیات والفجر مقدماتی که در 17 بهمن 61 شروع شد. در مرحله دوم در 19 بهمن ماه وارد عملیات شدیم. صبح روز بیست و یکم بود که از سه طرف محاصره شدیم، تنها سمتی که راه برگشت داشتیم پشت سرمان بود که آن هم امکان پذیر نبود، به خاطر اینکه یک جاده آسفالته بود و حدود یک متر از زمین بلند