دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

> به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری. > > بعد از انجام دادن چند کار، > تلویزیون را روشن کردی، > نمیدانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ > در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی را جلوی آن می گذرانی. > در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط ازبرنامه هایش لذت می بری. > > باز هم صبورانه انتظار ترا کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی، > شام خوردی و باز هم با من صحبتی نکردی!!! > > موقع خواب، > فکر می کنم خیلی خسته بودی، > بعد از آن که به اعضای خانواده ات شب بخیر گفتی، > به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی. > > نمی دانم که چرا به من شب به خیر نگفتی؛ > > اما اشکالی ندارد، > آخر مگر صبح به من سلام کردی؟! > > هنگامی که به خواب رفتی، > صورتت را که خستهء تکرارِ یکنواختی های روزمره بود، > را عاشقانه لمس کردم. > > چقدر مشتاقم که به تو بگویم: > چطور می توانی زندگی زیباتر و مفیدتر را تجربه کنی... > > احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام. > > من صبورم، > بیش از آنچه تو فکرش را می کنی. > > حتی دلم می خواه

1392/06/24 - 12:08
بدون دیدگاه

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)