دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

وقتی برق رفت...رفتیم چراغ های گازی دیواری رو روشن کنیم...کبریت نبود...حالا فندکم تو تاریکی نمیدونم کجا بود...از اونجایی که زمستون بود و هوا سرد بود و شومینه هم نیاز بود روشن بشه...رفتم تو محل ببینم بقالی میتونه گلی بماله به سر مبارکمان...دیدم .....دیدم دخترک کبریت فروش...گفتم دخترک اینجا نشستی گریه میکنی زاری میکنی...از برای من پرتقال من...بشین و پاشو...زارت...زد تو گوشم گفت: من دختر اسدالله خان لات محلم کلید و جا گذاشتم با لباس تو خونه موندم بیرون......مارو میگی...گفتیم وقتی برای زنده بودن نیست...وقتی اسدالله کوچه رو بست این من بودم که گریهمیکردم و پرتقال محل شدم...

1392/06/24 - 19:36 در وقتی...
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)