دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

امروز با دوستم قرار گذاشتم همدیگه رو ببینیم...گفت میای مسجد محله منم گفتم باشه شب میام... از سرکار مستقیم رفتم مسجد.دخترها که با مادرشون اومده بودند.حسودیم شد.تو دلم گفتم کاش مامانم هم بود.... نماز اول رو که خوندیم به پشت سر برگشتم که دوستم رو ببینم یکدفعه دیدم پشت سرم مادرم هست که داره نماز میخونه .میخواستم بپرم بغل اش... ولی احساسات رو کنترل کردم و فقط نگاش کردم.به نظرم خیلی آروم بود.

1392/06/25 - 20:56 در روزنوشت
بدون دیدگاه
دیدگاه غیرفعال شده است.

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)