دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

تو حیاط دبیرستان یکی یقه پیرهنم رو گرفت فهمیده بود از خواهرش خوشم میاد بچه ها دور ما حلقه زده بودند و فریاد میکشیدند....قورتش بده.... چون هیکلم بزرگ بود اون هی مشت میزد و من فقط دفاع میکردم باز اون مشت میزد و من فقط و فقط دفاع میکردم بالاخره یه خراش کوچیکی روی صورتم افتاد فرداش خواهرش به من گفت حداقل توام یه مشت میزدی روم نشد بهش بگم. . . آخه چشماش شبیه تو بود

1392/06/28 - 00:05
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)