برای همه دخترهايی که باباشون موجيه وقتیه که توی خونه حالش بد میشه. مدام خودش رو میزنه به در و دیوار، داد میزنه، ولی هیچکس نیست کمکش کنه. تازه، دو تا دختر کوچیک داره که در میرن بغل مامانشون و فقط گریه میکنن و میپرسن: "مامان ... چرا بابا خودشو میزنه؟" به گزارش خبرنگار ويژهنامه دفاع مقدس باشگاه خبرنگاران، اون روز توی میدون منیریه تهران برای سالگرد شهدا مراسم گرفته بودن که گروه موزیک ارتش شروع کرد به نواختن مارش کوبنده عملیات. ناگهان یکی از بچهها دوید طرفم و دستم رو گرفت و گفت که کمکش کنم. سه چهارتایی یک نفر رو که همسن و سال خودم بود، از روی صندلی برداشتیم و بردیم داخل یه اتاق دیگه. افتاد روی زمین و من مات و مبهوت مونده بودم که چی شده. پنج شش نفری ریختیم روش تا خودش رو این ور و اون ور نکوبه و نزنه. کمی که آروم شد شروع کرد به حرف زدن. سریع ضبط رو درآوردم و بردم دم دهنش. 45 دقیقه تمام، آخرین صحنههایی رو که هنگام مجروحیت و موجی شدن در شلمچه دیده بود، مثل یه نمایش رادیویی اجرا کرد. اون قدر سفت دندوناشو بهم میفشرد که نزدیک بود فکش خورد بشه. قشنگ مثل نمایش حرف میزد. آروم حرکت می