دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

من برگشتم...رفته بودم جشن عروسی زودتر از بقیه اومدم...اصلا اونجا یه جوری نشسته بودم انگار دارم سخنرانی گوش میدم...هر کی منو میدید فک میکرد اومدم سمینار

1392/07/05 - 00:36 در شب نامه
7 ديدگاه
فردایی دیگر

خب به خاطر دل دوستم رفته بودم ..عروسی خواهرش بود..و من اونجا هیچ کی غیر از دوستمو نمیشناختم..

12 سال و 11 ماه و 27 روز و 4 ساعت و 51 دقيقه قبل
فردایی دیگر

تازشم یه نفر رو شنیدم به دوستم گفت چقدر دوستت افاده ایه..یکی هم گفت کلاس میذارم ومن کاملا بهشون حق دادم

12 سال و 11 ماه و 27 روز و 4 ساعت و 50 دقيقه قبل
باران بهاری

ایشالا عروسی خودت ما بیاییم چپلا بزنیم

12 سال و 11 ماه و 27 روز و 4 ساعت و 48 دقيقه قبل
elysiume

من اینجور مواقع نمیرم . . .سعی میکنم بعدا برم کادوشو خونش بدم. . .

چند شب پیشا عروسی خواهر دوستم بود نرفتم بهش گفتم بعدا بریم باهم خونش

12 سال و 11 ماه و 27 روز و 4 ساعت و 46 دقيقه قبل
فردایی دیگر

نه نمیتونستم مریمی رک بهم گفت اگر نیایی ناراحت میشم ...پا رو دل خودم گذاشتمو رفتم...تازه بنده خدا نذاشت تنها بمونم یا خودش کنار بود یا اون یکی خواهرشو اسکورتم کرده بود

12 سال و 11 ماه و 27 روز و 4 ساعت و 45 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)