همیشه انگشتر دست کردنُ دوست داشتم ... بالاخره بابایی راضی شد و خرید برام ... ولی به قول دوستم زیادی سنگ تموم گذاشت برای یکی یه دونه اش ... یه انگشتر طلای سنگین ... دو سالی میشه که دستم میکنم ... روز اولی که دست کردم و رفتم دانشگاه همه بهم تبریک گفتن ... همه فکر کردن نامزد کردم ... ولی به همه گفتم ماله خودمه و نامزدی در کار نیست ... دختر عموم هر وقت انگشتر رو میبینه بهم میگه دستت نکن شوهر گیرت نمیادا ... ولی من دوست دارم دستم کنم ... من دوست دارم ......................................
1392/07/08 - 15:52 در
تنهایی من