دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ali
ali
alicenter

فاصله دخترک تا پیرمرد یک نفر بود روی نیمکتی چوبی ، روبروی یک آبنمای سنگی! پیرمرد از دختر پرسید: - غمگینی؟ - نه. - مطمئنی؟ - نه. - چرا گریه می کنی؟ - دوستام منو دوست ندارن. – چرا؟ - چون قشنگ نیستم - قبلا اینو به تو گفتن؟ - نه. - ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم. - راست می گی؟ - از ته قلبم آره دخترک بلند شد پیرمرد رو بوسید و به طرف دوستاش دوید؛ شاد شاد. چند دقیقه بعد پیرمرد اشک هاشو پاک کرد کیفش رو باز کرد، عصای سفیدش رو بیرون آورد و رفت...

1392/07/09 - 22:42
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)