دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یه بار چشمام بدجور داشت میسوخت ،اونقد ناجور بود که به زمینو زمان دری وری میگفتم ، دستامو آوردم بالا تا چشمامو بمالم تا کمی از سوزشش کم بشه یهو دیدم دو تا دستام از مچ قطع هستن همون وقت فهمیدم همیشه چیزای بدتری هم هست ، از ترس و تعجب از خواب پریدم ، سوزش چشمام تو بیداری هم هنوز بود ولی فقط زُل زدم به دستام همون موقع فهمیدم تو بدترین مواقع هم امیدی هست

1392/07/10 - 17:40 در چهار راه
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)