دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

روزگاری بردرختی تکیه کرده بودم .ناگهان کبوتری زیباآمدوگفت چرااینجانشسته ای؟گفتم میخواهم نامه ای برای یارم بنویسم.گفت بنویس!!!گفت ازپرم دربیار.گفتم کاغذ ندارم.گفت برروی پرسفیدم بنویس.گفتم مرکب هم ندارم.گفت مرابکش وباخونم بنویس........................................../////////////به>>>>>>>>>>>SOugand Alone

1392/07/10 - 18:28
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)