دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

. . . . . . . . .

1392/07/12 - 00:35 در هذيان با آيينه
1 ديدگاه
*فرياد*

از دستت ساعت را باز می‌کنی
وَ دستانم زمان را از دست می‌دهند
ولیعصر را دور می زنی
خیابان، پیشِ رویم بلند می‌شود
راه را از سرِ راه‌ام بر می‌دارد
شعرها سیاه می‌شوند
کاغذها درخت
وَ جرقه‌های کوچک، به کشتی‌هاشان بر می‌گردند
دریا، اشک، برمی‌گردد به چشمانم
حرف ها نگفته
شعرها مُرده
کسی از سیاهی دست دراز می‌کند
تا گره‌ی طنابِ کشتی‌ها را به اسکله‌ی سینه‌ام ببندد.

_سیدمحمد مرکبیان_

12 سال و 11 ماه و 19 روز و 6 ساعت و 50 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)