دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دوستی تعریف میکرد : یه همکلاسی دختر داشتیم ، طفلک خیلی ساده بود . یه روز باهاش قرار داشتیم واسه آزمایشگاه دیر رسیدیم ! - گفت چرا دیر کردین ؟ + دوستم گفت : سلف بودیم ! - ساعت ۴ عصر ؟! سلف که الان تعطیله ! + داشتیم دیگا رو می شستیم ! - دیگ ؟! مگه شما باید بشورین ؟! دیدم باور کرده : آره ! هر ترم قرعه کشی می کنن یه بار تو ترم نوبتت میشه ، ما پارتی داشتیم امروز شستیم . بعضیا بدشانسن شب امتحان نوبتشون میشه ! آقا این رفت تو فکر . . . فرداش دیدم عین ماده پلنگ زخمی اومد طرف ما ! نگو بعد ناهار رفته تو آشپزخونه سلف التماس و زاری که بزارن دیگ بشوره ! آشپزا فک کردن نذر داره یا خله ، گذاشتن بشوره ، بعد گفته : بی زحمت اسم منو از قرعه کشی خط بزنین ، شب امتحان به من گیر ندین ! اونا هاج و واج ! قضیه رو گفته آشپزا ترکیدن . . . سرآشپز سلف سر این جریان همیشه هوامونو داشت و ته دیگ و گوشت قلمبه میذاشت برامون

1392/07/14 - 19:31
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)