بعد از مدت ها تو قبیله عروسی شد دختر ناتنی دایی بابام "کرشمه در کوچه" بالاخره با دعا نویسی های "روح سیاهِ خسته" رفت تو چادر بختو اینا؛همه چی خوب بود هرچند وقتی برن تو زندگیُ و با حقیقتِ قهوه ایی که هر روز تو کهنه بچشون پیدا می کنن روبرو بشن شاید پشیمون بشن ولی در کل عروسی چیز خوبیه اینو من نمی گم همه ی دخترای دم بخت قبیلم تایید می کنن ..من به شخصه حتا اگه خزم بشه عاشق سبک کلاسیک عروسیم از همونا که عروس دوماد خیلی به صورت ناگهانی همرو جا میزارن میرن شمال.. چیکا کنم دیگه خَزم و می خَزم ..تو قابلمه غذا می پزم
1392/07/14 - 20:05 در
مصاحبه