دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

جواني كم طاقت از مادر پير خود مدت ها مراقبت مي نمود پس از چندي خسته از انجام امور مادرش ، تصميم گرفت او را از سر راه خود بر دارد. مادر را در سبدي گذاشت وبه بيابان برد ودر چاهي انداخت. خواست ببيند مادر هنوز زنده است يا نه، خم شد در چاه نگاهي افكند كه صداي ناله ي مادر را شنيد كه مي گفت پسرم مراقب باش در چاه نيفتــــــــــــي!...

1392/07/18 - 23:21
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)