نمی دانم نمی دانم دل اناری ات با خواندن کدام شعر فشرده می شود دل من که مثل انار آخر پاییز فقط با صدای تو ترک بر میدارد از آینه ام بپرس از تخت سنتی از بالشم از آن قلیان غمگین بپرس که شب و روز چند بار دوست داشتنت انار دلم را می فشارد وسرخابه عشقت ات تنهایی ام را رنگ آمیزی می کند و چند بار جمله جانم دوستت دارم بی صدا لب هایم را تکان می دهد می شود دوباره نگاه ام کنی ببینی ام چشمان ام خسته و بیزار و دل شکسته اند خواب ندارند هر شب داستان تازه ایی در چشمان ام آغاز می شود که فقط پرندگان جنگل نگاهت ر ا به آرامی خواب می کند به چشمانت عادت کرده ام بعد از چشمان تو چه شبهایی که بی چراغ مانده ام بدون تو زندگی فقط بوئیدن بوی خوش پرتقال تنهایی ست می شود چیزی بگویم خودت بهتر می دانی غربت بر قامت هیچ ریحانی سجده نمی کند می شود گنجشک دل ات را به غربت شیدای جاده ها نسپاری دل غریبان به جز وطن نه گل سرخ را می شناسند نه بوی خوش بعد از باران را ای شرابانه پریشان باران پروانه هر صبح تنها بیدار می شوم با این رویا که دستم تن شیرین توست که با من است رد زمان را گم کرده ام چه ماهی است پاییز است یا بهار خواب دی
"می زار"
12 سال و 11 ماه و 1 روز و 10 ساعت و 15 دقيقه قبل