دختره نشسته بود توی کتابخونه که یه پسری وارد شد و رفت کنار دختره آروم بهش گفت : ببخشید میتونم اینجا بشینم ؟؟؟ دختره بلند داد زد : نه تو نمیتونی دوست پسر من بشی ... همه برگشتن و پسره رو نگاه کردن.... پسره هم حالش گرفته شد رفت نشست سر یه میز دیگه ... چند دقیقه بعد دختره اومد کنار پسره آروم بهش گفت : من روانشناسی خوندم .... خوب میدونم منظور پسرا چیه .... پسره بلند داد زد : نه ماشین BMW ندارم ولم کن ... همه برگشتن دختره رو نگاه کردن دختره کلی خجالت زده شد ... پسره آروم به دختره گفت : منم حقوق خوندم ... خوب بلدم کسی رو توی جمع شرمنده کنم..."کپی پیستی بیش نبود".!

12 سال و 10 ماه و 27 روز و 3 ساعت و 2 دقيقه قبلمیبینی چی میکنن مردم؟
12 سال و 10 ماه و 27 روز و 3 ساعت قبل

12 سال و 10 ماه و 27 روز و 2 ساعت و 59 دقيقه قبل