از جمله دیشب هم دیگرتر از شبهای بیرحمانه دیگر بود........... من کاملا تعطیل بودم........ اول نشستم خوب جوراب هایم را اتو کردم........ تنها-حدود هفت فرسخ- در اتاقم راه رفتم .....با کفش هایم گفتگو کردم... و بعد از آن هم رفتم تمام نامه ها را زیر و رو کردم............... دنبال آن افسانه موهوم دنبال آن مجهول گشتم..... و سطر سطر نامه ها را جستجو کردم ........................چیزی ندیدم تنها یکی از نامه هایم بوی غریب و مبهمی میداد........... انگار از لابه لای کاغذ تا خورده نامه بوی تمام یاسهای آسمانی احساس میشد...
1392/08/02 - 02:16 در
دلتنگی...