دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

شاسکولی تعریف فرمودند : با دوست دخترم و دوستاش رفتیم درکه ، عصری برگشتم خونه خسته .. تا اومدم تو دیدم بابام عصبی گفت مگه تو قرار نبود ساعت 2 بری دنبال خواهرت بیاریش خونه ، بعدم ماشین و بیاری در مغازه به من تحویل بدی ؟؟ تازه یادم افتاد ! گفتم بابا نفهمیدی چی شد که !! از بیمارستان بم زنگ زدن گفتن یه آقایی تصادف کرده ، شماره شما تو لیستش هست .. رفتم دیدم حامد بدجور تصادف کرده و داشتن میبردنش اتاق عمل مامانم گفت طفلی ، به بابا مامانش گفتی ؟ گفتم نه بابا اصلا موندم چطور بگم ، هنوز هنگم ! بابام گفت حامد ؟؟ همون رفیقت که باباش دبیر بود ؟ گفتم آره .. گفت همون که دانشگاه خودتون معماری میخونه ؟ گفتم آره .. گفت همون که قد بلندی داشت و چشمای روشن ؟ گفتم آره گفت همون که قرار بود امروز بیاد اتو کد یادت بده الان نیم ساعته تو اتاقت منتظرته ؟؟

1392/08/08 - 17:40 در منطقه آزاد ....
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)