ای کسانی که مامور دفن من هستید ، گوش فرا دهید : تابوت مرا در جای بلندی قرار دهید ، تا باد بوی مرا به سرزمین عاشقان ببرد ، چشمان مرا باز بگذارید ، تا همه بدانند که چشمان من در آرزوی دیدن گل باغ دلم چقدر حسرت کشیدند ، دستان مرا از تابوت بیرون بگذارید ، تا همه بدانند که دستان من به معبود خویش نرسیده ، روی مرا با پارچه ی سیاهی بپوشانید ، تا همه بدانند که روزهای من در سیاهی گذشته است ، و روی قبر من یک تکه یخ بگذارید ، تا وقتی آب می شود ، احساس کنم که معبودم دارد برایم اشک می ریزد .
1390/10/28 - 09:41 در
عاشقانه زیستن