"جواب زیبای فروغ فرخ زاد به حمید مصدق" چون که می دانستم تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی پدرم از پیِ تو تند دوید و نمی دانستی باغبانِ باغچه ی همسایه پدر پیر من است من به تو خندیدم تا که با خنده پاسخِ عشقِ تو را خالصانه بدهم بغضِ چشمانِ تو لیک لرزه انداخت به دستان من و سیبِ دندان زده از دست من افتاد به خاک دل من گفت: برو چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه ی تلخ تو را... و من رفتم و سالهاست که در ذهن من آرام آرام حیرت و بغض تو تکرار کنان می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق در این پندارم که چه می شد اگر باغچه ی خانه ما سیب نداشت
1390/10/30 - 03:39 توسط موبایل