دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

نمي دانم چه مي خواهم خدايا به دنبال چه مي گردم شب و روز چه مي جويد نگاه خسته ي من چرا افسرده است اين فلب پر سوز ز جمع آشنايان ميگريزم به کنجي مي خزم آرام و خاموش نگاهم غوطه ور در تيرگي ها به بيمار دل خود مي دهم گوش گريزانم از اين مردم که با من به ظاهر همدم و يکرنگ هستند ولي در باطن از فرط حقارت به دامانم دو صد پيرايه بستند از اين مردم که تاشعرم شنيدند به رويم چون گلي خوشبو شکفتند ولي آن دم که در خلوت نشستند مرا ديوانه اي بد نام گفتند دل من اي دل ديوانه ي من که مي سوزي از اين بيگانگي ها مکن ديگر ز دست غير فرياد بس کن اين ديوانگي ها را

1390/10/30 - 23:58
بدون دیدگاه

بازنشر

(1 کاربر)

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)