دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

افسوس نماندی تا برگ های دفتر خاطراتم را بخوانی حرف هایم را بشنوی وغلط های دیکته ی زندگی ام را درست بنویسی هنوز در خاطره ی آن روزم که همبازی کودکی هایم شدی تا از پله های نوجوانی بالا بیایم وجوانی ام را به تماشا بنشینم هنوز حرف هایت پرده های دلم را می نوازد وصدایت در کلاس خیالم می پیچد « آن مرد, با اسب آمد آن مرد, در باران آمد.» هنوز چشم انتظارآن روزم که آن مرد با اسب بیاید ودر باران اشک هایم, تن بشوید و راه چون تو شدن را, به من بگوید ای معلم خوبی ها

1390/11/01 - 00:30
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)