دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

لبم فرو خفته بر لب دیگرم در سکوتی مرگ آور به سر می برم در اندیشه فردا به افقهای دور زندگی خیره شده ام و هیچ مشخص نیست همچنان دود سیگار از کنار انگشت به هوا می خیزد و رقصان به نیستی می رسد. ف.یل.تر سیگار خود را برای آخرین بوسه به لبانم نزدیک می کند. آخرین نفسش را با تمام قدرت به درون دهانم می فشارد و آماده له شدن می شود. و من آتش سیگار را در ظرف خاموش می کنم و آتش سینه ام گر می گیرد درد سینه را به جان می خرم چون می دانم که این درد آنقدر زیباست که برای وجودش یک فدایی داشته است ....

بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)