من از جهــــانی دگرم...ساقی از این عالم واهی رهایم کن...نمیخواهم در این عالم بمانم...بیا از این تن آلوده و غمگین جدایم کن...تو را اینجا به صدها رنگ میجویند...تو را با حیله و نیرنگ میجویند...تو را با نیزه ها در جنگ میجویند...تو را اینجا به گرد سنگ میجویند...تو جان میبخشی و این جان به فتوای تو میگیرند جان از ما...نمیدانم کیم من؟!!!آدمم روحم خدایم یا که شیطانم تو با خود آشنایـــــــــــــــــــم کن...اگر روح خداوندی دمیده در روان آدم و حواست...پس ای مردم خدا اینجاست...خدا در قلب انسانهاست...به خود آی تا که در یابی خدا در خویشتن پیداست...همای از دست این عالم پر پرواز خود بگشود و بر خورشید و آتش سوخت...خداوندا بسوزانم...همایم کن