برهنگیمان را دیده اند از لحظه تولد برهنگیمان را دیده اند/ دختر است، پسر است، مبارک باشد، خواهر و برادر،مادر و پدر،عمه و عمو، فامیل و همسایگان،مردمان، عریانی و گریه خنده هامان را دیده اند /جیش و فیش و ترس و نیازمان... همه را دیده اند، گذشت و ما بزرگتر شدیم، و پنهان کردیم خود را در میان نقاب ها و گم کردیم سادگی را، رهایی و زندگی تن مان می خواست خورشید را بوسه زند و دریا را نوازش کند، ولی سایه های سیاه محیط، ما را در نقاب خود فرو می برد ما بودیم و یک بازی مانند بالماسکه بود، و باز ما پیر شدیم مانند کودکی هامان و باز، عریانی و گریه خندهامان جیش و فیش و ترس و نیازمان هویدا شد، و دست های غسال گورستان، میزبان این تن ما شد........
1390/11/03 - 14:37 در
چهار راه