دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

آن شبي كه ديوانه شده بودم و تنها در خيابان ها راه مي رفتم اشك مي ريختم و بلند بلند از خدا شكايت مي كردم فراموش كرده بودم كه هست .. مي بيند .. مي فهمد .. ببخـ ـ ـش خدايـ ـا ... كـ ـ‌ـ ـم طاقـ ـت شـ ـ‌ده ام ....!

1390/11/03 - 22:25 در عاشقانه زیستن
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)