دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

درميهمانی تنهائی ... ودر ويرانه‌ای موسوم به محبس خاطرات ... تنهای تنها نشسته‌ام ... و باورهایم را مرور میکنم ... !

1390/11/04 - 16:18 در بروبکس توییت
1 ديدگاه
✔ عـلـ[بابا]ــی

باور دارم که آب هست ...
اما در پهنهء دریا ...
نه در پيالهء من ...

باور دارم که آفتاب هست ...
اما در پهنهء آسمان ...
نه در سینهء من ...

باور دارم که عشق هست ...
اما در شهر رویاها ...
نه در پس‌کوچه‌های غربت این شهر آهنی ...

باور دارم که من هستم ...
اما جاری در رگهای حقیقتی تلخ ...
نه در لابلای قصه‌های شيرين کودکانه ...

کاش باورم اشتباه بود ...

تنها جامی که از دستانت بگيرم ...
مرا با آبی آب،
روشنی آفتاب،
شور عشق
و شيرينی قصه‌های کودکانه پيوند خواهد داد ... !

14 سال و 7 ماه و 27 روز و 5 ساعت و 44 دقيقه قبل

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)