کاش و صد کاش نمی ترسیدی که مبادا دل من پیش دلت گیر کند یا نگاهم تلی از عشق به دستان تو زنجیر کند من کمی زودتر از خیلی دیر مثل نور از شب چشم تو سفر خواهم کرد تو نترس سایه ها یاد مرا سمت خیال تو نخواهند آورد کاش می دانستی چه غریبانه به دنبال دلم خواهی گشت تازه خواهی فهمید مثل من عاشق صادق هرگز نکنی پیدا هرگز نکنی پیدااااااااا نوشته شده توسط محمد | چاپ یادداشت | 0 نظر del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo چترها را باید یست. (ادبی) شنبه 28 اسفند ماه سال 1389 ساعت 5:16 PM چتر ها را باید بست با یکی باید رفت دل من میل به کنجی دارد به فرا سوی زمان به بلندای خیزش یک ابر بهار قطرات باران باز هم بر سر من همرهم تر شده باز از شبنم دل من بی تاب است همچو عشق دم صبح آخر امروز خبر دار شدم که جناب سرهنگ یک گواهینامه سوی من داد به پستچی دم در آه ای ماشینها که یکایک مستید و سراسر مختان سوت کشد از این جو بنگارید و بسی شاد شوید که منم دخترکی تازه به راننده شده مست و معقول از این کار به انجام رسیده داریم پول بس به کفایت معقول گوییا راه مرا میخواند میخرم من به وفاداری این س