دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

kamran
kamran
kamran6924

یکی روز شاه جهان سوی کوه گذر کرد با چند کس هم گروه پدید آمد از دور چیزی دراز سیه رنگ و تیره تن و تیز تاز دو چشم از بر ِ سر چو دو چشمه خون ز دود دهانش جهان تیره گون نگه کرد هوشنگ باهوش و سنگ گرفتش یکی سنگ و شد تیز چنگ به زور کیانی رهانید دست جهانسوز مار از جهانجو ی جست بر آمد به سنگ گران ، سنگ خرد همان و همین سنگ بشکست گُرد فروغی پدید آمد از هر دو سنگ دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ نشد مار کشته ، ولیکن ز راز ازین طبع سنگ آتش آمد فراز

1390/11/15 - 16:06
بدون دیدگاه

پیگیری‌کنندگان دیدگاه

(مشاهده)