میخوام که بادست خیال خدارو نقاشی کنم رو زانوهاش اشک بریزم هوارو بارونی کنم گریه کنم گذشتمو ...سروی پاهتش بزارم بگم غریبم بینشونم برس به دادم ...میخوام رو تارو پود شب مقصدو بی هدف برم..... تو این هوای بینفس برم به آخر برسم ......برم یه جایی که فقط تو باشیو بیکسی هام تو سرنوشت دست ببرم بهشتو تا خودت بیام ...تو نفس آخر عشق تنهاتر از خدا شدم اشکی نمونده تو چشام با گریه بی وفا شدم غصه شکسته دلمو آخراین سفر کجاست وقت بریدن منه دلهره از دلم جداست تنهاتر از خیال تو دلو به دریا میزنم منو صدا کن که میخوام دل از جدایی بکنم دستامو بگیر میدونم تویی اون همیشه با من اینه اون محال ممکن مثل اشک شیشه با من ......